درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 8 بهمن ماه سال 1390 ساعت 4:23 PM

الهی ما را از هوای نفس رها ساز و هوای نفسمان راداشته باش

الهی پرواز در آسمان پرستش خویش را به ما بیاموز

الهی آموزگار آموزه های ما باش

الهی دلهایمان را  تا انجا گسترش بخش که با همه بیکرانگی ات در ان جای گیری

الهی ما همیشه مهمان توایم یک بار هم به ما اجازه ده میزبان تو باشیم

الهی مزه ی مهربانی و طعم روح خویش را که در جان عارفان کویت به ودیعت نهاده ای در زندگی ما نیز بیفشان












del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 1 بهمن ماه سال 1390 ساعت 10:57 AM
"اتاق تاریکی را تصورکنید که در آن هیچ چیز قابل مشاهده نیست ، در این هنگام شخصی وارد اتاق می شود که با اطمینان کامل از گفته های خودش اشیاء و وضعیت اتاق را برای شما تشریح می کند در حالی که او خود نیز هیچ کدام از اشیاء اتاق  را ندیده است و فقط چیزهایی در مورد آنها از کسانی که قبلا در اتاق بوده اند شنیده و آنها نیز از دیگران.ناگهان شخصی دیگر نیز وارد اتاق می شود و بدون اینکه حرفی بزند چراغی در اتاق روشن می کند تا همه چیز راخودتان ببینید و آنها را آنگونه که هستند ببیند و دیگر نیازی نباشد تا در مورد آنها تخیل داشته باشید.شخص اول به وفور درزندگی با آنها برخورد می کنیم مانند روحانیون،کشیش ها و فلاسفه وریش سفیدان و عقل کل ها و ...
اما شخص دوم، هر چیزی ممکن است باشد،یک کتاب ،یک حکیم(حکمت دان)،یک فیلم و...
و من برای همه آرزوی او (شخص دوم) را دارم. نمی دانید چقدرمنتظرش بودم.
برای من این شخص دوم کتاب بود."   (نظر یک خواننده ی  فهیم )




del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 26 دی ماه سال 1390 ساعت 11:43 AM

بر این تصورم که مثبت ترین کیفیت در روح انسان عشق و منفی ترین کیفیت نفرت بدون دلیل است . ما می توانیم دنیای پر از عشقی خلق کنیم از طریق احترام برای اختلافاتمان و نه قضاوت در باره ی آنها . (مصاحبه با رزا پارکز  درباره ی قدرت عشق  کتاب انرژی مثبت نوشته جودیت ارلوف ترجمه ی توراندخت تمدن ص ۳۹۹ .  

خدایا مردم و سیاره ی ما را سلامت بدار . به مردم و سیاره ی ما شادی عطا کن . رنج ها را از میان بردار  و صلح و آرامش پایدار  را نصیب ما بفرما .همان کتاب  ص ۳۹۷

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 8 دی ماه سال 1390 ساعت 11:54 PM

علم تقلیدی وبال جان ماست

عاریه‌ست و ما نشسته کان ماست

زین خرد جاهل همی باید شدن

دست در دیوانگی باید زدن

هرچه بینی سود خود زان می‌گریز

زهر نوش و آب حیوان را بریز

هر که بستاید ترا دشنام ده

سود و سرمایه به مفلس وام ده

ایمنی بگذار و جای خوف باش

بگذر از ناموس و رسوا باش و فاش

آزمودم عقل دور اندیش را

بعد ازین دیوانه سازم خویش را

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 7 دی ماه سال 1390 ساعت 1:23 PM
زمانیکه یک عشق مطلق و بلاشرط به زندگی داشته باشید، زندگی را به هر شکلی که هست دوست

خواهید داشت.


برای اینکه بتوان زندگی بیشتری را تجربه کنید باید مرگ بیشتری را نیز تجربه کنید. اجازه ندهید که
مرگ به اتفاقی منحصر به یک بار در زندگیتان مبدل گردد. هر لحظه از زندگیتان را مبدل به لحظات
مرگ نمائید زیرا که در حقیقت مرگ پایان یک تجربه و آغاز تجربه ای دیگری می باشد.
زمانیکه اینکار را می کنید در واقع مراسم ترحیمی برای آنچه که گذشت بر پا می کنید، چیزی که
دیگر نیست و سپس مجدداً باز می گردید و آینده را خلق می کنید زیرا می دانید که آینده ای وجود
دارد و مقدار بیشتری از زندگی را تجربه خواهید کرد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 7 دی ماه سال 1390 ساعت 09:29 AM

ده توهم بنیادین وجود دارد که باید به خوبی آنها را بشناسید تا بتوانید هنگام مواجهه با آنها توهم
و خیالی بودن آنها را تشخیص بدهید زیرا در برابرتان بسیار حقیقی جلوه خواهند نمود.
-1 نیاز
-2 شکست
-3 جدایی
-4 کمبود
-5 الزامات
-6 داوری
-7 محکومیت
-8 مشروط بودن
-9 برتری
-10 نادانی


داستان فرهنگی، داستانیست که از نسلی به نسل دیگر و در طول قرنها و هزاره ها به میراث

گذاشته اید. داستانیست که به خودتان و درباره خودتان میگویید و چون این داستان ، براساس
توهمات بنا شده، بیشتر معرف افسانه است تا واقعیت .
اساس این داستانها اینگونه میباشد:
-1 خداوند فهرستی از کارهائیکه باید انجام دهد، دارد. ( نیاز )
-2 نتیجه و حاصل زندگی نامعلوم میباشد. ( شکست )
-3 شما از خداوند جدا هستید. ( جدایی )
-4 هیچ چیز به اندازه کافی وجود ندارد. ( کمبود )
-5 کارهایی وجود دارد که باید انجام بدهید. ( الزامات )
-6 اگر این کارها را انجام ندهید، مجازات خواهید شد. ( داوری )
-7 مجازاتتان، نفرین ابدیست. ( محکومیت )
-8 عشق و محبت خداوند شرط دارد. ( مشروط بودن )
-9 دانستن و اجرای این شروط به شما برتری میدهد. ( برتری )

-10 شما نمیدانید که همه اینها توهم هستند. ( نادانی )


برگرفته از کتاب " وصل با خدا ".

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 7 دی ماه سال 1390 ساعت 08:25 AM

دو چشم آهوانش شیرگیرست

کز او بر من روان باران تیرست

کمان ابروان و تیر مژگان

گواهانند کو بر جان امیرست

چو زلف درهمش درهم از آنم

که بوی او به از مشک و عبیرست

در آن زلفین از آن می‌پیچد این جان

که دل زنجیر زلفش را اسیرست

مگو آن سرو ما را تو نظیری

که ماه ما به خوبی بی‌نظیرست

بیندازم من این سر را به پیشش

اگر چه سر به پیش او حقیرست

خیال روی شه را سجده می‌کن

خیال شه حقیقت را وزیرست

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 6 دی ماه سال 1390 ساعت 5:29 PM
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم

هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم

هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زودتر

برخوانم افسونش حراقه بجنبانم

زین واقعه مدهوشم باهوشم و بی‌هوشم

هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم

فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم

فریاد کز این حالت فریاد نمی‌دانم

زان رنگ چه بی‌رنگم زان طره چو آونگم

زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم

گفتم که مها جانی امروز دگر سانی

گفتا که بر او منگر از دیده انسانم

ای خواجه اگر مردی تشویش چه آوردی

کز آتش حرص تو پردود شود جانم

یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو

در پرده میا با خود تا پرده نگردانم

هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم

هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم

هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم

هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 2 دی ماه سال 1390 ساعت 7:45 PM

...مادر چه غریبانه رفتند از این خانه    هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 2 دی ماه سال 1390 ساعت 7:41 PM

دین عین درد است . دردمندی سرچشمه ی دین و آغازگاه آن است .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 29 آذر ماه سال 1390 ساعت 10:37 AM

ما درس سحر در سر میخانه نهادیم                    محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش                        این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد                   تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

الهی   مهری ماندگار و پیوندی پایدار و سرودی سازگار و سیمایی بینا و مینویی مینا و پاداشی پویا ،پیشکش پیمانه ی آفریدگانت باد

الهی جویبار مهرورزی را در کویر خشک ازدحام تنهایان جاری ساز تا خریدار ناز نگاهت شویم و شایسته ی بارگاه یگانگی ات ...

الهی برخی می پرسند خدا چرا نوع انسان را افرید ؟ و من می پرسم چرا نباید می افرید .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1390 ساعت 4:31 PM

هل الدین الاالحب : ایا دین چیزی جز دوستی و مهرورزی است .


به یاد او که عطر زندگی و موسیقی حیات بود و بی او ؛ زندگی کالبدی بی روح است.

به یاد و نام او که نزهتگه صدق و صفا بود و سرچشمه جوشان هست.


مانند غمزه ی باران نجیب بود                           چون کوه بود ومقاوم،عجیب بود

من ریشه ام زریشه ی اوجان گرفته بود                بعد ازخدای ، به من او قریب بود

وقتی دلم تا شب باران رسیده بود                                          او مرهمی برای دلم،اوطبیب بود

سجاده اش عطرخوشی داشت ، یادآن                        گویی  پرازشکوفه ی نارنج وسیب بود

او مادرم، مادرخوبم، خدای من                          

   او که برای من،آیه ی امن یجیب بود

وقتی که رفت این دل من بس غریب ماند                                               مثل خودش که مثل غریبی، غریب بود


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1390 ساعت 3:55 PM
ای مانده ز مقصد اصلی دور!

آکنده دماغ، ز باد غرور!

از علم رسوم چه می‌جویی؟

اندر طلبش، تا کی پویی؟

تا چند زنی ز ریاضی لاف؟

تا کی بافی هزار گزاف؟

ز دوائر عشر و دقایق وی

هرگز نبری، به حقایق پی

وز جبر و مقابله و خطاین

جبر نقصت نشود فی‌البین

در روز پسین، که رسد موعود

نرسد ز عراق و رهاوی سود

زایل نکند ز تو مغبونی

نه «شکل عروس» و نه «مأمونی»

در قبر به وقت سؤال و جواب

نفعی ندهد به تو اسطرلاب

زان ره نبری به در مقصود

فلسش قلب است و فرس نابود

علمی بطلب که تو را فانی

سازد ز علایق جسمانی

علمی بطلب که به دل نور است

سینه ز تجلی آن، طور است

علمی که از آن چو شوی محظوظ

گردد دل تو لوح المحفوظ

علمی بطلب که کتابی نیست

یعنی ذوقی است، خطابی نیست

علمی که نسازدت از دونی

محتاج به آلت قانونی

علمی بطلب که جدالی نیست

حالی است تمام و مقالی نیست

علمی که مجادله را سبب است

نورش ز چراغ ابولهب است

علمی بطلب که گزافی نیست

اجماعیست و خلافی نیست

علمی که دهد به تو جان نو

علم عشق است، ز من بشنو

به علوم غریبه تفاخر چند

زین گفت و شنود، زبان در بند

سهل است نحاس که زر کردی

زر کن مس خویش تو اگر مردی

از جفر و طلسم، به روز پسین

نفعی نرسد به تو ای مسکین

بگذر ز همه، به خودت پرداز

کز پرده برون نرود آواز

آن علم تو را کند آماده

از قید جهان کند آزاده

عشق است کلید خزاین جود

ساری در همه ذرات وجود

غافل، تو نشسته به محنت و رنج

واندر بغل تو کلید گنج

جز حلقهٔ عشق مکن در گوش

از عشق بگو، در عشق بکوش

علم رسمی همه خسران است

در عشق آویز، که علم آن است

آن علم ز تفرقه برهاند

آن علم تو را ز تو بستاند

آن علم تو را ببرد به رهی

کز شرک خفی و جلی برهی

آن علم ز چون و چرا خالیست

سرچشمهٔ آن، علی عالیست

ساقی، قدحی ز شراب الست

که نه خستش پا، نه فشردش دست

در ده به بهائی دلخسته

آن، دل به قیود جهان بسته

تا کندهٔ جاه ز پا شکند

وین تخته کلاه ز سر فکند

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1390 ساعت 10:21 AM

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم

که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 26 آبان ماه سال 1390 ساعت 09:30 AM

یا علی مثلک کمثل الکعبه  تطاف و لا تطوف

پیامبر اسلام فرمودند :ای علی ،تو همانند کعبه هستی(مثل تو مثل کعبه است ) که بر دور آن طواف می کنند و او طواف نمی کند .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 26 آبان ماه سال 1390 ساعت 09:27 AM
در خانه دل نوشته با خط جلی
کین خانه بنا شد به تولای علی
در داخل این خانه چو نیکو نگری

هم مهر محمد است و هم مهر علی  


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 18 آبان ماه سال 1390 ساعت 4:07 PM
اتحاد عشق و فرزانگی ،راز زندگی است .و  عشق یعنی گرایش هماهنگ نسبت به زندگی .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 15 آبان ماه سال 1390 ساعت 12:15 PM

..الهی انکه تو را دارا است چه ندارد و انکس که تو را ندارد چه دارد

الهی ما را با نور خود به سوی خودت رهنمون ساز

الهی ما را بندگان راستین در پبشگاه خودت قرار ده

الهی ما را از دانش پنهان خود بیاموز

الهی با پوشش نگهدارنده ی خویش از ما صیانت فرما

الهی با تدبیر خود ما را از تدبیر خودمان و با گزینش خویش ما را از اختیار خودمان بی نیاز گردان 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 6 آبان ماه سال 1390 ساعت 8:06 PM

شد نغمه خوان مرغ سحر

چشمان من مانده به در

قلبم گواهی میدهد

که او نمی آید دگر

ای دل کجا رفته

چرا رفته

ز من راز خود نهفته

شب تا سحر یک دم

ز دست غم

دگر چشم من نخفته

***
تا نوای مرغ سحر برخیزد

جام صبرم ریزد

طاقت از جان من گریزد

به نامهء او گوهر افشانم

صد ره آنرا خوانم

درد و غم با دلم ستیزد

به آن امیدم که از در آید

به خنده لب بگشاید

تا شاید

عقده ها گشاید

روی مه بنماید

تا غمم سر آید

***

کاش گل من خنده زنان

آنکه بود مونس جان

آید و دل گردد شاد و بیتاب

روشنی بخشد بر من چو مهتاب

به آن امیدم که از در آید

به خنده لب بگشاید

تا شاید

عقده ها گشاید

روی مه بنماید

تا غمم سر آید

***

شد نغمه خوان مرغ سحر

چشمان من مانده به در

قلبم گواهی میدهد

که او نمی آید دگر

ای دل کجا رفته

چرا رفته

ز من راز خود نهفته

شب تا سحر یک دم

ز دست غم

دگر چشم من نخفته

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 6 آبان ماه سال 1390 ساعت 8:02 PM

 

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم               شطح و طامات به بازار خرافات بریم

سوی رندان قلندر به ره آورد سفر                     دلق بسطامی و سجاده طامات بریم

تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند                     چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم

با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم                همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم                    علم عشق تو بر بام سماوات بریم

خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا                  همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم

ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد                          از گلستانش به زندان مکافات بریم

 شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش                      گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم

 قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند               بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

 فتنه می‌بارد از این سقف مقرنس برخیز                     تا به میخانه پناه از همه آفات بریم

 در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی                         ره بپرسیم مگر پی به مهامات بریم

 حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز     حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 24 مهر ماه سال 1390 ساعت 08:55 AM
قدر این خاطره را دریابیم_ سهراب سپهری
 
 
 
شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود


زندگی یعنی چه؟


مادرم سینی چایی در دست


گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من


خواهرم تکه نانی آورد ،


آمد آنجا لب پاشویه نشست


پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد


شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین:
با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست


رود دنیا جاریست


زندگی ، آبتنی کردن در این رود است


وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

!!!هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می

ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری


شعله ی گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است


زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است،


که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی


ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه ی خاک
به جا می ماند
 
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ی ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه ی روشن خاک است، در آیینه ی عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست


زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود


تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست


آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست


فرصت بازی این پنجره را دریابیم


در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم


رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم


زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است


وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست


زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند


چای مادر، که مرا گرم نمود


نان خواهر، که به ماهی ها داد


زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه ی پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست


لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

سهراب سپهری

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 22 مهر ماه سال 1390 ساعت 8:12 PM
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد / بسیار فتاده بود اندر غم عشق/ اما نه چنین زار که این بار افتاد...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 22 مهر ماه سال 1390 ساعت 8:09 PM

ای در میان جانم و جان از تو بی‌خبر           از تو جهان پر است و جهان از تو بی‌خبرنقش تو د رخیال و خیال از تو بی نصیب                نام تو بر زبان و زبان از تو بی‌خبرچون پی برد به تو دل وجانم که جاودان     در جان و د ردلی دل و جان از تو بی‌خبراز تو خبر به نام و نشان است خلق را          وان‌گه همه به نام و نشان از تو بی‌خبرشرح و بیان تو چه کنم زان که تا ابد          شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی‌خبرجوینــدگان گوهر دریای کنه تو                             در وادی یقین و گمان از تو بی‌خبرعطار اگر چه نعره عشق تو می‌زند                   هستند جمله نعره زنان از تو بی‌خبر 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 20 مهر ماه سال 1390 ساعت 01:11 AM

..و چه جای حواس که عقل نیز تا به نور عشق منور نگردد راه به مطلوب اصلی نمی برد .(رساله سه اصل ،ملا صدرای شیرازی ،ص 56)

.....

الهی از چشمه جوشان اسم حی خویش صفای نفس بر ما ارزانی دار

الهی دلی پر تب و تاب و و در شور و حال و سراسر شعور و سرور عنایت فرما

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 19 مهر ماه سال 1390 ساعت 09:01 AM
: بزرگی می گفت :" مفهوم زندگی باید در اقلیم روح جاری شود."

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 17 مهر ماه سال 1390 ساعت 6:02 PM

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم      اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یاچشم بپوش از من و از خویش برانم     یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 2 مهر ماه سال 1390 ساعت 10:40 AM

"او که میخواره را ساکت و خاموش در پشت تعداد زیادی بطری خالی و تعداد زیادی بطری پر دید پرسید:
- تو اینجا چه می کنی؟
میخواره گرفته و غمگین جواب داد:
- می نوشم.
شازده کوچولو از او پرسید:
- چرا می نوشی؟
میخواره جواب داد:
- برای فراموش کردن.
شازده کوچولو که دلش به حال او سوخته بود پرسید:
- چه چیز را فراموش کنی؟
میخواره که از خجلت سر به زیر انداخته بود اقرار کرد:
- فراموش کنم که شرمنده ام.
شازده کوچولو که دلش می خواست کمکش کند پرسید:
- شرمنده از چه؟
میخواره که به یکباره مهر سکوت بر لب زد گفت:
- شرمنده از میخوارگی!
و شازده کوچولو مات و متحیر از آنجا رفت.
در بین راه با خود می گفت: راستی راستی که این آدم بزرگها خیلی خیلی عجیبند!" (صفحات ۵۸ و ۵۹).

ترجمه شاملو (چاپ اول ۱۳۷۶؛ چاپ هفدهم سال ۱۳۹۰):

"به میخواره که صُمٌ بُکم پشت یک مشت بطری خالی و یکی دو تا بطری پر نشسته بود گفت: -چه کار داری می کنی؟
میخواره با لحن غمزده یی جواب داد: -مِی می زنم.
شهریار کوچولو پرسید: -مِی می زنی که چی؟
میخواره جواب داد: -که فراموش کنم.
شهریار کوچولو که حالا دیگر دلش برای او می سوخت پرسید: -که چی را فراموش کنی؟
میخواره همان طور که سرش را می انداخت پایین گفت: -سرشکسته‌گیم را.
شهریار کوچولو که دلش می خواست دردی از او دوا کند پرسید:
- سرشکسته‌گی از چی؟
میخواره جواب داد: -سرشکسته‌گیِ میخواره بودنم را.
این را گفت و قال را کند و به کلی خاموش شد. و شهریار کوچولو مات و مبهوت راهش را گرفت و رفت و همان جور که می رفت تو دلش می گفت: -این آدم بزرگ ها راستی راستی چقدر عجیبند!" (صفحات ۴۷ و ۴۸).

من هم وقتی از آدم بزرگ ها خسته می شوم، به خودم می گویم، راستی راستی که این آدم بزرگ ها خیلی عجیبند. من هم عجیبم. شما هم عجیبید. همه ی ما عجیبیم...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>